عشق شانزده ماهه
سلام وروجک جیگر مامانی ماشالا زودی داری توی صحبت کردن پیشرفت میکنی و اکثر کلمات رو تکرار میکنی ... یه روز با مامان جون اینا و و خاله م رفتیم لواسون، اونجا با بابایی و دایی شهریار رفتی توی سد لتیان شنا و آب بازی کردی، بعد از اون همش میگفتی بازیییییی، آب بازیییییی ... گفتیم با دایی شهریار کجا رفتی؟ گفتی دریاااا یه روز هم مامان جون ناهار درست کرد و دعوتمون کرد بریم داراباد توی طبیعت بشینیم و ناهار بخوریم که خیلی خوب بود و خوش گذشت ... بهت میگم با باباجون کجا رفتی؟ میگی پارک. یاد گرفتی به دایی جون میگی دایی، میگم دایی کجاست؟ میگی داااار (یعنی سرکار ). میگم نی نی سنا کو؟ میگی اِنه اِنه (یعنی سنا گریه میکنه ). هرکسی بهت میگه تو چی ...
نویسنده :
فاطیما
10:31


